دوستان آنلاین و دوستان آفلاین

در بخش درباره سایت نوشته‌ام که از ده سال پیش، کم و بیش می‌نوشتم. آرشیوی از مطالب گذشته دارم که سعی می‌کنم به تدریج بخشی از آن‌ها را در آرایه مجدداً منتشر کنم. این نوشته، یکی از نوشته‌های قدیمی من هست که با کمی تغییر مجدداً آن را منتشر می‌کنم بنابراین برخی اطلاعات آن ممکن است قدیمی باشد اما به نظرم پیام نهایی آن همچنان قابل استفاده هست.

دوستان آنلاین vs دوستان آفلاین

در زندگی واقعی، حلقه دوستان ما حلقه کوچک و محدودی است، اما در زندگی آنلاین لااقل در تئوری شما می‌توانید با تک تک کاربران آنلاین دوست باشید. واسط دوستی‌های آنلاین شما شبکه‌های اجتماعی هستند: جایی که همیشه می‌توانید دوستان جدیدی پیدا کنید.

چند سال پیش وقتی یکی از دوستان آنلاین برایم دعوتنامه ارکات را فرستاد و بعد من با دقت مشغول تکمیل پروفایل بودم تصور گسترده شدن ایده شبکه‌های اجتماعی دور از ذهن نبود. ارکات به من کمک کرد دوستانی که چندین سال خبری از آن‌ها نداشتم را این بار در اینترنت پیدا کنم. در طی چند سال و تا قبل از انقلاب فیس‌بوک، شبکه‌های اجتماعی رشد قارچ‌گونه‌ای داشتند. یک شبکه اجتماعی تازه می‌آمد و فقط کافی بود یکی دو نفر از دوستانت عضو شده باشند، آن وقت دیگر دعوتنامه‌ها تمامی نداشت. فیس بوک با بازکردن پای برنامه‌نویسان برای تولید برنامه فصل جدیدی در شبکه‌های اجتماعی گشود. از طرف دیگر، حالا سایت‌هایی مثل ning این امکان را به کاربران می‌دهند تا شبکه اجتماعی خود را داشته باشند، یا مثلا Google Friend Connect به وبلاگ‌نویسان کمک می‌کنند تا شبکه‌ای از دوستان و خوانندگان داشته باشند. (حالا بعد از گذشت چند سال، نفوذ شبکه‌های اجتماعی در زندگی ما ده‌ها برابر شده است)

چند دوست؟

این بدیهی است که تعداد دوستان یک آدم معمولی مثل من در یک شبکه اجتماعی، با حلقه دوستان یک شخص معروف متفاوت باشد، اما وقتی در یک سایت پروفایل شخصی را می‌بینم که چند هزار دوست دارد فکر می‌کنم توانایی پردازش چنین حجمی از اطلاعات برای یک شخص زمان زیادی می‌خواهد. موضوع فقط یک سایت نیست: در twitter چند نفر را دنبال می‌کنید؟ در فرندفید؟ چند تا دوست در فیس‌بوک دارید؟ و …

در چنین شرایطی است که مشکلات اعتیاد به وب2 خودشان را نشان می‌دهند:

  • آیا بیشتر از زمانی که با دوستان واقعی‌تان زمان صرف می‌کنید، با دوستان آنلاین خودتان در ارتباط هستید؟ همان‌طور که گفتم دسترسی به دوستان جدید در محیط‌های آنلاین بسیار ساده‌تر و کم هزینه‌تر است. سرویس‌هایی هستند که آمار استفاده از سایت‌ها و برنامه‌ها را در اختیار می‌گذارند. سرویس قدیمی واکوپا یکی از آن‌هاست. در آمار واکوپا شخصی را دیدم که به طور متوسط در یک ماه گذشته روزی نزدیک به 5 ساعت از فرندفید استفاده کرده. به نظر شما ممکن است روزی فرندفید، جای گپ‌های دوستانه و چهره به چهره ما را بگیرد؟ (این نوشته مربوط به چند سال پیش و اوج زمان استفاده از فرندفید بود، حالا فرندفید را با فیس‌بوک و توییتر عوض کنید)
  • مشکلات ارتباطی، خب من دیگه دوست ندارم با تو ارتباطی داشته باشم: در دنیای واقعی، به همین سادگی نیست که دکمه block را فشار بدهید و دیگه اثری از آن شخص در زندگی شما نباشد. فناوری‌های نو روش ارتباط ما خیلی تغییر داده‌اند. تا به حال شده است وقتی یک کتاب چاپی یا مطلب جالب را در روزنامه می‌خوانید پایین صفحه به سبک (مرحوم) گوگل ریدر دنبال دکمه share باشید؟ البته این مساله فقط درباره وب نیست. از چند سال پیش به این طرف فکر نمی‌کنید sms جای مکالمه تلفنی با دوستانتان را گرفته؟
  • سرسری خواندن: وقتی دوستان آنلاین زیادی داشته باشید با حجم زیادی از محتوا مواجه می‌شوید که دوستان شما تولید کرده‌اند یا به اشتراک گذاشته‌اند و شما از ترس از دست دادن حتی یک مورد جالب/مفید/سرگرم کننده دوست دارید همه‌شان را مرور کنید. آیا شما هم مثل من این وسواس را پیدا کرده‌اید که آیتم‌های خوانده نشده (مرحوم) گوگل ریدرتان همیشه صفر باشد؟ وقتی بخواهید تعداد زیادی مطلب را بخوانید و در مورد share کردن یا reply کردن یا comment گذاشتن یا افزودن به favorites یا هر اکشن دیگری تصمیم بگیرید، یواش یواش می‌بینید که به سرسری خواندن عادت کرده‌اید و اصلاً حوصله خواندن متن‌های طولانی را ندارید. دیگر نمی‌توانید یک کتاب قطور را با حوصله بخوانید و به دنبال این هستید که با خواندن تصادفی بخش‌هایی از این پست من، هر چه زودتر به پیام آن برسید!این یک خطر بزرگ است. توصیه می‌کنم حتماً وقت بگذارید و چطور اینترنت ما را به سطحی خواندن عادت داد و برای درمانش چه کنیم؟ را مطالعه کنید.

شما چه تجربه یا ایده‌ای در این مورد دارید؟ 

به اشتراک گذاری این نوشته در شبکه‌های اجتماعی

نگاهی به نکات مذاکره حقوق برنامه‌نویسان قسمت اول: حقوق و عوامل موثر در آن

یکی از دوستان که در حال ورود به یک شرکت نرم‌افزاری است، چند روز پیش با من تماس گرفته بود و دقایقی درباره موضوع حقوق با هم صحبت کردیم. بد ندیدم خلاصه‌ای از تجربیاتم در این خصوص را با شما در میان بگذارم.

چقدر حق من است؟

نگاه بخشی از جامعه به برنامه‌نویسان این است که آن‌ها کار خاصی نمی‌کنند! نشسته‌اند پشت کامپیوتر و چند تا کلید می‌زنند و بابتش پول می‌گیرند. بخشی دیگر اما به دشواری‌های این حرفه آگاهند.

صرفنظر از نوع نگاه کارفرما به شما، واقعیت این است که در ایران امروز ما، برنامه‌نویسان (و شاید بسیاری از مشاغل دیگر) حق خود را دریافت نمی‌کنند. گفته می‌شود متوسط حقوق برنامه‌نویسان در امریکا سالیانه 75 هزار دلار است، اما اینجا ایران است و اگر حتی ماهی 3 میلیون تومان دریافت کنید، سالیانه حدود 12 هزار دلار درآمد خواهید داشت.

اگر به عنوان یک برنامه‌نویس برای یک سازمان دولتی کار می‌کنید حق درآمدی شما از پیش توسط دیگران (مدیران ارشد یا سیاست‌گذاران سازمان یا دولت) تعیین شده است. اما در بخش خصوصی، حق را شما تعیین می‌کنید. شرایط جامعه ما از بسیاری جهات ابداً قابل مقایسه با سایر کشورها نیست، اما قطعاً نوع برخورد شما در حوزه دریافت قیمت کارتان بر زندگی حرفه‌ای شما و همکارانتان تاثیر می‌گذارد. 


معمولاً برای کارفرما، میزان ارزش آفرینی شما در عمل برای کسب و کارش، معیار تعیین حقوق است نه روزمه شما

به طور خلاصه، گرچه امیدی به دریافت حقوق حتی نزدیک به متوسط جهانی، در آینده نزدیک نیست اما حداقل کاری که از شما ساخته است این است که کارتان را ارزان نفروشید! بازار خراب کن نباشید و متناسب با شرایط شهری که در آن زندگی می‌کنید و تخصصی که دارید حق‌تان را طلب کنید.

چه عواملی بر حقوق تاثیر دارند؟

یک سری عوامل به صورت طبیعی بر میزان حقوق برنامه‌نویسان تاثیر دارند. مهم‌ترین این عوامل عبارتند از:

  • میزان تخصصی بودن کار: هر چه کاری که انجام می‌دهید تخصصی‌تر باشد به دلیل کمبود نیروی متخصص در آن‌ حوزه حقوق شما بالاتر خواهد بود
  • سابقه کار شما: هر چه سابقه کار بیشتر و رزومه پربارتر داشته باشید، حقوق شما بیشتر خواهد بود.
  • میزان مهارت شما: مثل هر شغل دیگر، هر چقدر در کارتان بیشتر حرفه‌ای باشید، دیگران بیشتر به حق شما برای دریافت پول متناسب با خروجی کارتان اهمیت می‌دهند.
  • شهر محل کار شما: مسلماً بسته به هزینه‌های زندگی، حقوق دریافتی در شهرهای بزرگ به مراتب بیشتر از شهرهای کوچک هست.
عواملی هم هستند که به صورت ضمنی در حقوق برنامه‌نویسان تاثیر دارند:
  • شرایط بازار: رکورد در بازار، باعث می‌شود شرکت‌های خصوصی نتوانند افزایش درآمد داشته باشند و از آنجایی که مثل دولت به نفت هم متصل نیستند، نمی‌توانند به فکر افزایش حقوق پرسنل باشند.
    بر این اساس ممکن است یک مدیرعامل مایل باشد که با شما کار کند و به شما حقوق بالایی بدهد، اما عملاً به دلیل شرایط اقتصادی دستش باز نباشد.
  • فرهنگ سازمانی: اگر یک شرکت خصوصی، به تازه واردها حقوق در محدوده مشخصی می‌دهد، احتمالاً تلاش شما برای دریافت حقوق بیشتر به جایی نخواهد رسید. به طور کلی عرف یا فرهنگ سازمانی که ممکن هست به صورت قانون صریح یا قانون نانوشته باشد، می‌تواند بر میزان حقوق دریافتی شما تاثیر بگذارد.
  • مصاحبه با شما: ممکن است دید مدیرعامل یا هر شخص دیگری که مسئول تعیین میزان حقوق شماست، بعد از مصاحبه با شما تغییر کند. رزومه خوب قطعاً در ورود شما به یک سازمان یا شرکت موثر است اما اهمیت جلسه مصاحبه شغلی در حقوق شما اگر بیشتر از رزومه نباشد، کمتر هم نیست. 

در ادامه و در نوشته دیگری به این موضوع خواهم پرداخت که "چقدر درخواست کنیم؟" و "چه نکاتی را درباره حقوق باید در نظر داشت" اما پیش از آن اگر شما هم عامل مهم و موثری در حقوق می‌شناسید که در بالا به آن اشاره نشده، در بخش نظرات درباره‌اش صحبت کنید تا بتوانم مطلب را کامل‌تر کنم.

به اشتراک گذاری این نوشته در شبکه‌های اجتماعی

چطور اینترنت ما را به سطحی خواندن عادت داد و برای درمانش چه کنیم؟

از آخرین باری که با تمرکز کامل توانستید یک کتاب رمان را بخوانید چقدر گذشته؟ اگر این نوشته من چند پاراگراف بیشتر و بدون تصویر باشد، آیا واقعاً حوصله دارید همه‌اش را بخوانید؟ آیا شما هم از ترس از دست دادن حتی یک مطلب جالب یا خنده‌دار یا مفید، وقت زیادی برای خواندن تیتر تک تک مطالب موجود در فید خوان خودتان می‌کنید؟

چندین سال پیش آقای نیکلاس کار، مقاله‌ای نوشته بود تحت عنوان "آنچه اینترنت بر سر مغزهای ما می‌آورد" که ترجمه‌ای از آن را مجله شبکه چاپ کرده بود.

امروز و بعد از گذشت چند سال بیشتر و بهتر به اثراتی که آقای کار در آن مقاله در موردشان هشدار داده بود پی می‌برم.

با بیشتر شدن اطلاعات قابل دریافت و راحت‌تر شدن راه‌های دریافت‌ آن‌ها و با توجه به ظرفیت دریافت اطلاعات،
باید یواش یواش مثل شلدون کوپر به این فکر باشیم که فقط اطلاعات لازم را دریافت کنیم!

ظرفیت دریافت اطلاعات ما چقدر است؟

من قبلاً بارها گفتم که در بهترین دوران بشریت از آغاز قرار داریم، به سرعت و بدون محدودیت (البته در ایران با کمی محدودیت) می‌توانیم به هر نوع دانشی که بخواهیم دست پیدا کنیم. گذشتگان ما مجبور بودند رنج سفرهای طولانی را برای کسب حداقل دانش از یک استاد، تحمل کنند. 

واقعیت این است که دانش و محتوا، هیچ وقت به این صورت گردآوری شده و قابل جستجو نبوده‌اند. اینترنت و نرم‌افزارهای موبایل ما را در معرض میلیاردها صفحه انواع اطلاعات متنی و تصاویر و ویدئوها قرار داده‌اند.

در این شرایط یک مسابقه شکل گرفته‌، برای خواندن هر چه بیشتر و بیشتر و دریافت هر چه بیشتر اطلاعات. اما آیا کانال‌های ورودی ما مثل چشم، و ابزار ذخیره سازی و پردازش یعنی مغز ما گنجایش دریافت، ذخیره‌سازی و پردازش این همه اطلاعات را دارند؟ پاسخ به این سوال قطعاً منفی است.

اجازه بدهید مثالی بزنم. فرض کنید در لیست فیدخوان شما بیش از 1000 مطلب نخوانده وجود داشته باشد. این مثال دور از ذهن نیست، اگر مشترک فید چند سایت خارجی باشید که در روزها ده‌ها مطلب جدید تولید می‌کنند و مثلاً 3 روز به فیدخوان سر نزده باشید، حتماً‌ تجربه چنین مساله‌ای را دارید. وقتی شما با حجم انبوه اطلاعات سر و کار داشته باشید، چه می‌کنید؟ مهمترین شیوه، روش حذفی است. شما بخشی از اطلاعات را به صورت دلخواه حذف می‌کنید.

در مثال بالا اگر به طور متوسط برای خواندن هر تیتر مطلب، 10 ثانیه وقت صرف کنید، فقط برای خواندن تیتر مطالب، نزدیک به 3 ساعت وقت باید صرف کنید. در این شرایط یا گزینه mark as read را انتخاب می‌کنید یا اگر وسواس فکری برای دیدن همه اطلاعات و گزینش بهترین‌ها پیدا کرده باشید، با حذف برخی به صورت تصادفی (که احتمالاً با دیدن یک کلمه در تیتر اتفاق می‌افتد) یا با نگاه کردن به وضعیت share شدن آن مطالب (امکاناتی که بعضی فیدخوان‌ها در اختیار کاربرانشان قرار می‌دهند) سعی می‌کنید که مطالعه مطالب روز را به پایان برسانید.

فرض کنیم از بین مطالب 1000 گانه فوق در نهایت 10 مطلب را برای مطالعه پسندیده باشید. اگر الگوی حذف که قبلاً به آن اشاره کردم در شما نهادینه شده باشد، برای مطالعه این 10 مطلب نیز با استفاده از روش حذف عمل می‌کنید. یعنی به جای خواندن تمام متن،‌ بخشی از آن را انتخاب کرده و مطالعه می‌کنید.

مثال بهتری برای این رفتار، زمانی است که دارید نتایج جستجوی گوگل را بررسی می‌کنید. وقتی به دنبال پاسخ یک سوال یا اطلاعات بیشتر در مورد یک موضوع می‌گردید، چطور انتخاب می‌کنید که روی لینک کدام نتیجه جستجو کلیک کنید؟ مطالعات مختلفی روی این موضوع انجام شده که چشم چطور صفحه نتایج جستجو یا خود صفحات اطلاعاتی را اسکن می‌کند و بر اساس نتایج همان مطالعات، تبلیغات به شما نمایش داده می‌شود! 

در مقابل این اثرات منفی چه می‌شود کرد؟

چه خوشمان بیاید چه نه، اینترنت رفتار و سبک زندگی ما را تغییر می‌دهد. در برابر اثرات منفی چه می‌شود کرد؟

گام اول از جنبه کنترل‌های اثرات منفی در اینترنت، قطعاً کم کردن کمیت در tab browsing است. اگر شما هم عادت کردید که 30 - 40 تب مختلف را در مرورگر باز کنید. به تدریج تعداد تب‌های باز را کنترل کنید. فقط آن‌هایی که واقعاً لازم هستند را باز نگهدارید. این سوییچ مداوم بین تب‌ها، آثار منفی که باعث بی حوصلگی و عدم تمرکز در مطالعه می‌شود را تشدید می‌کند.

گام دوم این است که بی خیال شوید! مهم نیست که همه دنیا فلان مطلب را خوانده‌اند، فلان فیلم یا سریال را دیده‌اند، اخبار را دنبال می‌کنند،‌ می‌دانند فلان بازیگر یا خواننده یا بازیکن فوتبال چه سوتی داده و ... فقط به دنبال بخشی از اطلاعات باشید که به آن‌ها برای کار یا زندگی بهتر نیاز دارید. یادتان باشد حتی در دیزاین ظاهری هم الگوی شبکه‌های اجتماعی مثل فیس بوک و توییتر infinite scroll است، هر چقدر اسکرول کنید تمام نمی‌شود!

گام سوم، اندازه‌گیری رفتارهای آنلاین و جایگزینی تدریجی آن با رفتارهای آفلاین است. در واقع به ریشه‌ها برگردیم! کتاب چاپی بخوانید، به جای چت یا ایمیل، با دوستانمان به صورت حضوری ملاقات و تبادل نظر داشته باشیم. دقت کنید که این به معنی کنار گذاشتن یا حتی حذف تدریجی همه فعالیت‌های آنلاین نیست، بلکه منظور کنترل نسبت آن‌هاست.

شما هم اگر راه حلی می‌شناسید در کامنت‌ها اعلام کنید. در این مورد بیشتر صحبت می‌کنیم، امیدوارم این مطلب را تا انتها خوانده باشید!

به اشتراک گذاری این نوشته در شبکه‌های اجتماعی

آیا فناوری و اینترنت ما را خنگ می‌کند؟

سال‌ها پیش که فیلم پلیس آهنی را می‌دیدم، با خودم فکر می‌کردم چه خوب می‌شد اگر می‌توانستیم آدم‌هایی که مثل سرکار الکس مرفی در پلیس آهنی می‌میرند را تبدیل به انسان-ماشین‌ کنیم و از آن‌ها در انجام کارهای سخت بهره بگیریم.

امروز اما می‌بینم خودم و بسیاری از مردم عملاً بدون آنکه از پیوندهای مکانیکی عضو به بدنمان خبری باشد تبدیل به انسان-ماشین شده‌ایم.

دانش ما اکنون به صورت گسترده‌ای وابسته به حافظه‌هایی غیر از حافظه طبیعی‌مان شده است. چند تا شماره تلفن را بدون مراجعه به دفترچه تلفن گوشی همراهتان می‌توانید بگویید؟ من برنامه‌نویس هستم، برنامه‌نویس‌ها به خاطر شغلشان مجبورند چیزهای زیادی را به خاطر بسپارند، اما حالا با کمک اینترنت یا مثلاً نصب MSDN دیگر لازم نیست زحمت به خاطرسپردن را متحمل شوم: هر جا گیرکردم، یک جستجوی کوچک راهگشاست.

این مساله در واقع بد نیست، ما به کمک پایگاه‌های داده‌ای که در حافظه‌‌های الکترونیکی قرار دارند (چه کامپیوتر، چه موبایل، چه اینترنت و …) توانسته‌ایم به شکل غیرقابل باوری توانایی‌هایمان را افزایش دهیم: جستجوی سریع در میان انبوهی از داده‌ها در کمترین زمان ممکن، امکان ذخیره دائم دانش به صورت نامحدود بدون وابستگی به زمان و مکان.

این‌ها عالی هستند اما سوالی که پیش می‌آید این است که امروز ما از توانایی‌های ذهنی‌مان در چه جهتی استفاده می‌کنیم؟ ما دیگر مثل پدربزرگ‌هایمان شاهنامه و گلستان را حفظ نیستیم، شاید نیازی هم نباشد چون امروز نرم‌افزار می‌تواند به ما بگوید حافظ چند بار از کلمه "باده" در اشعارش استفاده کرده، کاری که پدربزرگ با همه تجربه‌اش نمی‌توانست انجام بدهد.

وقتی چنین امکانات فوق‌العاده‌ای در اختیار ما قرار می‌گیرد به طور طبیعی ما قادر خواهیم بود از ذهنم و حافظه‌مان برای مسائل مهمتری استفاده کنیم، ولی این مسائل چی هستند؟

اگر تصمیم‌گیری‌های عادی و روزمره را کنار بگذاریم، می‌بینیم مردم دیگر تمایلی به استفاده کردن از مغزشان ندارند. آیا ما داریم تبدیل به آدم‌های چاق و تنبل wall-e می‌شویم؟

پ.ن: در بخش درباره سایت نوشته‌ام که از ده سال پیش، کم و بیش می‌نوشتم. آرشیوی از مطالب گذشته دارم که سعی می‌کنم به تدریج بخشی از آن‌ها را در آرایه مجدداً منتشر کنم. این نوشته، یکی از نوشته‌های قدیمی من هست و بهانه بازنشرش هم پخش مجدد فیلم پلیس آهنی از تلویزیون.

به اشتراک گذاری این نوشته در شبکه‌های اجتماعی

با تولید نرم‌افزار هم می‌شود به مردم خیر رساند

مدتی پیش افشار محبی عزیز در مطلبی در وبلاگ شرکت پایسا سوالی پرسید که خیلی ذهنم را به خودش مشغول کرد: آیا ما مفید هستیم؟

افراد مختلفی در جامعه هستند که به شیوه‌های مختلف برای جامعه مفید هستند: معلمان، پزشکان، کارگران، نیروهای نظامی و حتی سیاست‌مداران و ... اما جایگاه مهندسین نرم‌افزار کجاست؟ آیا ما هم خیری به مردم می‌رسانیم؟

پاسخ این سوال را در صفحه 123 زندگی‌نامه ترجمه شده استیو جابز یافتم. بدون مقدمه این قسمت از کتاب زندگی‌نامه استیو جابز را برایتان نقل می‌کنم:

جابز یک روز بر سر میز لری کنیون رفت (که از مهندسان سیستم عامل مکینتاش بود) و از این نالید که چرا زمان بالا آمدن سیستم عامل آنقدر طولانی است. کنیون توضیحات فنی‌اش را شروع نکرده بود که جابز وسط حرفش قیچی گذاشت و پرسید‌‌‌ «اگر بتواند زندگی یک نفر را نجات بدهد، حاضر هستی راهی پیدا کنی که سیستم عامل ده ثانیه سریع‌تر بالا بیاید؟» کنیون گفت که شاید بتواند، جابز سراغ وایت بورد رفت و نشان داد اگر 5 میلیون نفر در حال استفاده از مکینتاش باشند و هر روز 10 ثانیه بیشتر طول بکشد تا سیستم‌شان بالا بیاید، هر سال 300 میلیون ساعت یا بیشتر از عمر آن‌ها تلف خواهد شد که اگر در آن صرفه‌جویی شود برابر با عمر 100 انسان است. اتکینسن می‌گفت: «لری فوق‌العاده تحت تاثیر قرار گرفت و چند هفته بعد که استیو برگشت، سیستم عامل 28 ثانیه سریع‌تر بوت می‌شد. روش او برای انگیزش افراد "ترسیم چشم‌اندازهای بزرگتر" پیش روی‌شان بود»


آرتور سی کلارک گفته بود «هر فناوری وقتی به حدی از پیشرفت برسد، دیگر نمی‌توان آن را از جادو تفکیک کرد»
با نگاه به عقیده کلارک حالا به نظر من مهندسین و توسعه‌دهندگان نرم‌افزار جادوگران این دوره از تاریخ هستند. 

این فقط یک جنبه از کار مهم و مفیدی است که مهندسان و تولیدکنندگان نرم‌افزار برای بشریت انجام می‌دهند: کمک به صرفه‌جویی در وقت. همه شما که پشت سیستم‌تان نشسته‌اید و دارید با یک زبان برنامه‌نویسی با کامپیوترها حرف می‌زنید تا به آن‌ها بفهمانید که چطور کارها را برای انسان‌ها انجام بدهند، همه شما دارید به آدم‌ها کمک می‌کنید که کارهایشان در زمان کمتری با دقت بیشتری انجام بدهند. کمک می‌کنید که به جای صرف وقت‌شان برای کارهای تکراری و پردازش‌های طولانی، آن‌ها را به نرم‌افزارهای تولیدی شما بسپارند و بتوانند وقت بیشتری را با خانواده‌شان بگذرانند. کمک می‌کنید که روزانه از هزاران هزار سفر درون شهری بی‌مورد جلوگیری شود که خودش عاملی در کاهش آلودگی هوا و آلودگی صوتی و ترافیک و ... است. شما کمک می‌کنید تا آدم‌ها بتوانند بینش وسیع‌تر و دقیق‌تری نسبت به اتفاقات اطراف خودشان داشته باشند و تصمیمات بهتر را در زمان کوتاه‌تر اتخاذ کنند.

پی نوشت: این سایت پر خواهد شد از سری نوشته‌ها اما مرحله به مرحله. برای جلوگیری از پراکندگی بیش از حد مطالب در یک بازه زمانی کوتاه (که خودم را هم در نوشته دنباله مطالب تنبل می‌کند) با خودم قرار گذاشتم که در هر زمان بیش‌تر از 3 سری نوشته ناتمام نداشته باشم. این سری نوشته‌های فعلی در خصوص تست جوئل، مهارت‌های کار تیمی نرم‌افزار و ساختار تیم‌های مدرن نرم‌افزاری که تمام بشود سری نوشته‌های هیجان انگیزی در راه خواهند هستند. یکی از آن سری نوشته‌ها قطعاً درباره جابز و نکاتی که از وی می‌توان آموخت خواهد بود.

به اشتراک گذاری این نوشته در شبکه‌های اجتماعی

برنامه‌نویسان چطور می‌توانند سالم بمانند؟

به بهانه سردرد امروز که منجر به مرخصی شد و باعث شد نتوانم مطلب روز مورد نظرم برای انتشار در سایت را کامل کنم و همین‌طور سوالی که در سایت programmers مجموعه سایت‌های StackExchange مطرح شده بود، می‌خواهم کمی درباره شرایط کاری و مشکلات جسمی که برنامه‌نویسان با آن روبرو هستند صحبت کنم.

 

برنامه‌نویسان چطور می‌توانند سالم بمانند؟

برنامه نویسی شغل چندان سالمی نیست، ساعت‌ها نشستن پشت کامپیوتر + تحت فشار deadline‌ها بودن، چطور سالم بمانیم؟ گرچه سوال اصلی در سایت programmers بسته شده، اما پاسخ‌ها و کامنت‌ها جالب هستند و ارزش خواندن را دارند. خلاصه‌ای از پاسخ‌ها و نظرات پیرامون این سوال البته با کمی تصرف در متن اصلی این‌ها هستند:

  • مساله سلامتی برای برنامه‌نویسان مانند مساله سلامتی برای هر شغل پشت میزی دیگر است.
  • از فست فود‌ها اجتناب کنید.
  • آب زیاد بنوشید.
  • استراحت کنید، مثلاً بعد از هر 25 دقیقه، 5 دقیقه به خودتان استراحت بدهید و از پشت میز بلند شوید.
  • سعی کنید تناسب اندام خود را با ورزش مثلاً دو روزانه حفظ کنید.
  • پشت کامپیوتر درست بنشینید.
  • خوب و به اندازه بخوابید.
  • وزنتان را مانیتور کنید، برنامه‌ها و وب‌سایت‌هایی برای این کار وجود دارند.
  • ویتامین D بیشتری به بدن برسانید.

اما موضوع فقط مخاطرات جسمی نیست، به دلیل اینکه برنامه‌نویسان مدام با deadline های پروژه‌های مختلف سر و کار دارند، از نظر روانی نیز در معرض فشارهایی هستند که ممکن است باعث آسیب رسانی شود. وبلاگ رادمان چند سال پیش مطلب خوبی را تحت عنوان برنامه‌نویسی، زندگی در وضعیت نارنجی منتشر کرده بود که شما را به خواندن آن دعوت می‌کنم.

درباره موضوع سلامت، در زمان دیگری که سردرد نداشته باشم (!) مفصل صحبت خواهم کرد.

به اشتراک گذاری این نوشته در شبکه‌های اجتماعی